|
سایه های سرد دل تنگی ثانیه های بی تـــــــــو بودن را برایم تداعی میکند ...!!! پ.ن : هنوز هم ثانیه های نبودنت را منطقی نیست ...
هنوز صدایت با آن بغض همیشگی نفس هایم را به شمارش می اندازد ...!!! پ.ن ۱ : غم و غصه ی تو صدات همیشه آزارم میده ... پ.ن ۲ : ای روزگـــــــــــــار ...!!!
پاییز که می آید عاشقانه هایم با تو زیر باران بوی دلتنگی می دهد ...!!! پ.ن : هنوزم بــــارون که میاد یه بغض عجیبی گلومـــو می گیره ...
وقتی برگ ریزان خاطراتم فصل سرد نگاه توست پاییز دل تنگیم را فرصتی برای بهاری شدن نیست ...!!! پ.ن : تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز ...
من آدم ، تو حوا بیا تا جهانی دیگر آغاز کنیم لبخند بزن و بگو " سیب " پ.ن : به یادت هستم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین است ...
چشمانت را ورق بزن شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی ...!!! پ.ن : همه به زخم هایشان دستمال می بندند اما من به تو دل بستم ...
از دور که خبرت را برایم می آورند نزدیک می شود دلم به بهانه هایی که مدتهاست دیگر سراغی از تو نمی گیرند ...!!! پ.ن : و انتــــظار تنها یادگار توست بر تنهایی این روح خســـته ام ...
برای دلم نمیر حتی برایش تب هم نکن !!! اما قول بـده تا هستم ، همسایه نگاهــــــم بمانی ... پ.ن : در پی جراح زبردستی می گردم تا سرنوشت مرا به تو پیوند بزند ...
در برگ ریزان عمرم همه آمدند جز تو که همیشه در می آیی ...!!! پ.ن : نفســـم می گیرد در هوایی که نفس های تـــــو نیست ...
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست ...!!!
پ.ن : درد را از هر طرفی بنویسی درد است ...
پیله های تنهاییم را با ابریشم نگاهت بافته ام شاید برای همین است که پیله ام آرامگاه هیچ پروانه ای نمی شود ... پ.ن : تنها قطره ای از نگاهت ، برای کویر چشمانم کافی ست ...
روزهای بلند بی تو بودن می گذرند اما دل نوشته هایم هنوز بوی تو را می دهد ... پ.ن : دل نوشته ها یک ساله شد ...
من و تو ، برای رسیدن به هم هیچ چیزی کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!! پ.ن : آموزگار عشق شدیم و خود نشناختیم الفبا را ...
سالهاست بی تو یک بوسه فراموش شده ام یک شعر پر از غلط یک نسیم سرگردان و یک رویای ناتمام ... پ.ن : حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است ...
همه احساسم مال تو و تمام دل تنگی هایت مال من بهترین عطرهایم از نفس تو ساخته می شوند ... پ.ن : ای کاش زندگیم در کاسه آبی خلاصه می شد تا آن را بدرقه راهت می کردم ... |